حمد الله مستوفى قزوينى
203
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
جهودان قينْقاع « 1 » برگشته سر * ببستند بر جنگ جُستن كمر 4285 بگشتند از عهد و پيمان خويش * ره جنگِ اسلام دارند پيش براينگونه گويند ك « اهل قريش * شكستند در جنگ بازار خويش ز مردى نبُد بهرهور ، زآن سبب * شكسته شدند آن سرانِ عرب اگر زآنكه از ما در اين داورى * بجُستندى آن مهتران ياورى نگشتندى اندر صف جنگ خوار * كه مائيم شيران دشمن شكار 4290 شكستن صف بدگمان كارِ ماست * ز مردى به پيكار هنجار ماست كه از كودكى باز خو كردهايم * در اين كار بالا برآوردهايم قريش از كجا و نبرد از كجا ؟ * نه بازارگانيست اين ماجرا ز سر دست شستن نه كاريست خُرد * نيايد ز هر مردى اين دار و بُرد » پيمبر چو بشنيد اين گفتوگو * دُژم گشت از اين بيهُده جستوجو 4295 همىخواست كآرد به پيكار رُو * ز پيمان پرانديشه مىبود او كه بشكستنِ عهد از خويشتن * بسنده نمىديد بهر سخن وز ايشان سخن چون به گفتار بود * نمىخواست پاداش كردار زود بيامد به نزديكِ او جبرئيل * به پيكار قينْقاعيان « 2 » شد دليل برش آيت آورده از كردگار * در او داده دستورىِ كارزار « 3 » 4300 كه : « ايشان ز پيمان برون آمدند * ز پيكار تو يكبهيك دم زدند « 4 » ترا شايد اكنون نبرد آزمود * برآوردن از جانِ بدخواه دود » پيمبر چو دستورى جنگ يافت * به زودى سوىِ دشتِ كينه شتافت نبى بود و صد كس ز ياران او * به جنگِ جهودان نهادند رُو حصارى كه بازارگه بودشان * وز آنجاى پايه برافزودشان 4305 بدان جايشان خواند وزين دين سَخُن * به نزديك آن مردم افگند بُن
--> ( 1 ) ( ب 4284 ) . قينقاع . به ضرورت رعايت وزن « قينقاع » قراءت شود . ( 2 ) ( ب 4298 ) . قينقاعيان . نك . پانويس ب 4284 . ( 3 ) ( ب 4299 ) . اشاره است به آيات شريفهء 12 و 13 از سورهء مباركهء آل عمران ، قرآن كريم . ( 4 ) ( ب 4300 ) . در سيرت رسول اللّه علّت نقض عهد قوم بنى قينقاع را ضمن حكايتى مفصّل بيان داشته است . علاقهمندان مىتوانند به صفحات 631 تا 634 كتاب سيرت رسول اللّه ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ، مراجعه فرمايند .